خرید بک لینک
همه انسان ها، در لحظاتي از زندگيشان، خود را تنها احساس مي كنند. تنهايي زيستن يعني جدا شدن از آنچه بوديم براي رسيدن به آن چه در آينده خواهيم بود . الحق و الانصاف تنهايي عميق ترين واقعيت بشری است. و آرامشي كه در تنهايي هست در هيچ چيز ديگري نميتوان يافت . شايد به همين سبب است كه جز يكبار !!! حرف هاي دل شوریده ام را هميشه بر دفتر نوشتم و علاقه اي به اينكه در مورد حالم و يا آرزوهايم با كسي صحبت كنم ؛ و يا حتی ملاقاتي داشته باشم ، نداشته ام . آخر ميداني حقيقت اين است كه وقتي از سر عادت يا دلتنگي و يا

برچسب: نویسنده: دانیال سلطانی تاريخ: يکشنبه 25 مرداد 1405 ساعت: 12:48

١- با این که من در اين ساعت و در اين لحظه دلم سخت گرفته از فضاي اين بيمارستان ولی با برفی که بارید، نوری در دل من تابیده شد. قلبم از این همه زیبایی مچاله شد. به وقت ٠٠:٣٠ بامداد يكشنبه ٢٥ دي ماه ١٤٠١ ٢- این‌ جا همچنان برف می‌ بارد . من در حال گوش دادن به اين قطعه زيبا هستم . برف ميبارد و از پشت پنجره به تماشای آن ایستادم. پرهای بالش خدا بر سرمان مي ‌ریزد. یک‌ آن زمان و مکان را گم کردم و گمان بردم سال ۸۶ است. برف چنان می‌ آید که مدرسه برای یک هفته تعطیل می‌ شود و هر شب، من با خیال راحت به خواب می

برچسب: نویسنده: دانیال سلطانی تاريخ: يکشنبه 25 مرداد 1405 ساعت: 12:48

عنوان و احساسي براي اين پست وجود ندارد اگر از من بپرسند كه بهترين سال زندگيت چند سالگي بوده؟ ميگم ٢٧ . نه به اين معني كه ٢٧ سالگي شادي و خوشي بوده، اتفاقا دردهاش خيلي زياد بود و حتي عميق تر هم شده ؛ اما منو هوشيار كرد . دلآرام ٢٨ ساله به هيچ وجه اون دلآرام ٢٧ سالگيش نبود ، به ديد جديدتري از زندگي رسيد . و بيشتر پي به بي معني بودن و بي ارزش بودن زندگي بُرد . فهميد كه زندگي صرفا طنزِ تلخِ بي رحمانه اي بيش نيست . چرا كه هميشه آنچه رو كه به دنبالش بودي و هستي و خيلي انتظارش رو كشيدي ، در بدترين زم

برچسب: نویسنده: دانیال سلطانی تاريخ: يکشنبه 25 مرداد 1405 ساعت: 12:48

هنوز در سفرم. خیال می ‌کنم در آب‌ های جهان، قایقی است و من مسافر قایق . هزارها سال است سرود زنده‌ ی دریانوردهای کهن رابه گوش روزنه‌ های فصول می‌ خوانم و پیش می‌ رانم. به راستي مرا سفر به کجا می برد؟** سهراب سپهري+ بااينكه از شهريور ١٤٠٠ كه درگير كرونا دلتا شدم و احساس ميكنم زنده ماندم چيزي جز معجزه نبود ، اما مجددا بارها درگير كرونا شدم و امشب هم حال مساعدي ندارم . اما بااين حال شنيدن صداي باران از پشت پنجره در اين وقت شب برايم بسيار لذت بخش است . ++ با هم بشنويم

برچسب: نویسنده: دانیال سلطانی تاريخ: يکشنبه 25 مرداد 1405 ساعت: 12:48

شما كه گردنت بلنده ميشه بگي باهار كدوم وره ؟!

یه اصطلاح تو روانشناسی هست به اسم "anhedonia" به حالتی گفته میشه که چیزایی که قبلا شخص رو خوشحال میکرد، دیگه تاثیری تو حالش نداره. در رابطه با خيلي چيز ها من جمله ايام عيد من دچار اين حس شدم .

+ به عنوان اخرين پست ، توي كامنتا يا لينك ناشناس كه در پست ثابت هست ؛ يك يادگاري ، پيشنهاد ، انتقاد ، سوال و يا بقول مهران مديري چيزي كه بخواي بگي و من توي چند مورد قبلي نگفته باشم رو برام بفرستين :)

برچسب: نویسنده: دانیال سلطانی تاريخ: يکشنبه 25 مرداد 1405 ساعت: 12:48

مي دانم که موسم بهارست و با طبیعت و حول حالنا همنوا باید بود و مي ‌دانم هفت‌ سين چیدن و آتش‌ نوروز برافروختن و دعای کنار سفره و دل و روی خرم داشتن را . خوب می‌ دانم دل از تیرگي ‌ها شستن ، لباس نو پوشیدن ، حلالیت‌ طلبی و رو‌ بوسی‌ کردنها را، دیوان حافظ به دست‌ گرفتن و فال نکوفرجام خواستن و درآمدن نوبهارست در آن کوش که خوشدل باشی ها را ؛ اما دلم گرفته است نه از آن دل‌ گیری ‌ها از آنی که همایون سرود دلم گرفته ای‌ دوست هوای گریه با من نمی‌ دانم چرا؟!بغض غریبی می‌ فشارد گلویم را و بسان گریه بچه ‌یتی

برچسب: نویسنده: دانیال سلطانی تاريخ: يکشنبه 25 مرداد 1405 ساعت: 12:48

صفحه بندی